مهربانی


سخنان کوتاه - ادبیات -


نویسنده : ن.پ.ک ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤

امروز مشرف شدم حرم


هوا خیلی سرد بود؛گروه ناشنوایایان امده بودند حرم به پا بوسی اما م. هرکدام پرچم کوچکی دستشان بود؛یکنفرشان بالای گردن یکی دیگر سوار شده بود و با علامت دست و دهن نوحه خوانی میکرد. نوحه خوانی بیصدا چه عطمتی داشت! با اشاره میفهماندکه ما گروه کر و لالان هستیم به پابوسی تو امده ایم و مارا بپذیر؛و چه شرافتی و کرامتی بود در این حرکات؛امثال من که ظاهرا زبان داشتیم و می توانستیم حرف بزنیم با انها همراه شده بودیم و سا کت به حرکات انها نگاه میکردیم و به پهنای صورت اشک می ریختیم ؛واقعا صفا داشت و خدا را شاکرم بخاطر این عنایت خاصش ..........

گاهی سکوت به عظمت یک دنیا حرف میزند و من این را در نگاه این گروه کرو لال زایر دیدم .....