ادامه خدا را شکر

یک نفر دارد در میزند احتمالا پسرم از ورزش صبحگاهی برگشته راستی اگر گوش نداشتم صدای زنگ را نمی شنیدم خوب شد یادم آمد گوش هم دارم تازه ان هم دوتا،خدارا شکر میکنم هم برای گوشها هم برای بزرگ نبودنشان!به استخوان سندانی و پرده گوش و گوش میانی فکر می کنم که با چه ظرافتی کنار هم چیده شده اندکه من کر نباشم و بشنوم،اگر کر بودم لال هم می شدم و چه خوب شد که یادم آمد زبان هم دارم!راستی می دانید زبان بزرگترین ماهیچه بدن است و چه کارها که نمی کنند،هرقسمتش مخصوص چشیدن مزه ای است و خدا مزه تلخ را آن آخر گذاشته و مزه شیرین را سرزبان...تازه اگر زبان نداشتم چطوری غذا را می بلعیدم –لقمه ای را در دهان بگذارید و فرض کنید زبان نداریداصلا می توانید لقمه را بجوید نه نمی شود شاید بکمک دستها بشود کاری کرد اما هرگز به ظرافت زبان نمی رسد!با چه مهارتی لقمه را بین دندانها چپ و راست میکندکه راحت عمل بلع انجام پذیرد. خدا را شکر که زبان هم دارم .هیچ میدانید شما دوتا زبان دارید منظورم زبان کوچک است که ته حلق جادارد راستی اگر همین عضو کوچک نبود راه مری و نای چطوری مدیریت می شد! وای اگر یک لقمه بجای مری به نای برود!روزی هزار بار خفه می شدم این ماهیچه کوچک عجب کار بزرگی میکند!پس خدارا شکر که زبان کوچک هم دارم!بقیه اش برای پست بعدی

--------------------

این قدیمی ترین وبلاکمه پرشین بلاک اخطار داده بود اگر بروز آوری نشه حذفش میکنه مدتی گمش کرده بودم تازه پیداش کردم یه مدت اینجا در خدمتتونم -مبحث خدارا شکر ۶جلسه ادامه داره  متشکرم که حوصله میکنید و می خوانید.

 

/ 0 نظر / 41 بازدید