سلام عزیزان همراه – سلام همراهان عزیز

گاهی فکر می کنم چرا رود را دوست دارم و جنگل را و درخت را و خاک را و خاشاک را و کویر را و ستاره را و خورشید و ماه و کهکشانها را ....

نه اینکه من دوست داشته باشم که شما هم دوست دارید و بعد از تفکری کوتاه در می یابم که مرا و شمارا قرابتی است با آنها و بنوعی مواد تشکیل دهنده همه اینها و من و شما یکی است ! فقط نسبت ترکیبات فرق میکند از یک ماده آلی در خاک بیشتر است و در من کمتر . نسبت یک ماده آلی دیگر در درخت بیشتر است و در خاک کمتر ! و آب از دوملکول هیدروژن و یک ملکول اکسیژن تشکیل شده و آن یکی اکسیژن هایش بیشتر است و هیئروژن هایش کمتر و الی آخر .....

پس برای همین است که آنها را دوست دارم و هر چیز طبیعی را ! مگر نه این است که میگویند از خاک آفریده شده ایم و سر انجاممان خاک است ؟فقط فرق من و عناصر دیگر طبیعی این است که او از خودش در من دمید و همین من را ، من کرد ! شدم انسان و به من اختیار داد و همین اختیار مرا موظف کرد . و گرنه میشد من سنگ آفریده شوم یا درخت یا حیوان . کسی چه میداند.

او ارده کرد و به من نعمت حیات داد و مختارم کرد که انتخاب کنم – بقول حافظ

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال بنام من دیوانه زدند

پس قدر خویش بدانیم و بقول عزیزی بپذیریم (درد و رنج و صبوری را )تا به مقصد برسیم .

در پایان از شما عزیزان میخواهم که این جمله را کامل کنید :خدا را شکر که ..........

/ 0 نظر / 20 بازدید